چرا آدمها تنها به قاضی می رن؟

ازپله ها بالا می آم،قلبم تند تند می زنه،هميشه وقتی از اين پله ها ميام بالا

می فمم که قلب دارم ،بسکه تند تند می زنه.هوای دم کرده ی آخر شهريورو

 ميذارم بيرون،شرجی مصنوعی کولر حالمو بدتر می کنه.

می دونم .بازم به روی خودش نمياره . . . نه ،امکان نداره ، چرا حالا می بينی

خودشو می زنه به اون راه...

از جلوش رد می شم ... ديدی ! ديدی منو نديد! منو نمی بينه؟

نمی دونم اينا رو يه با ر گفتم يا نه؟ گفتم؟ 

ازپله ها بالا می آم،قلبم تند تند می زنه،هميشه وقتی از اين پله ها ميام بالا

می فمم که قلب دارم ،بسکه تند تند می زنه.هوای دم کرده ی آخر شهريورو

 ميذارم بيرون،شرجی مصنوعی کولر حالمو بدتر می کنه.

می دونم .بازم به روی خودش نمياره . . . نه ،امکان نداره ، چرا حالا می بينی

خودشو می زنه به اون راه...

از جلوش رد می شم ... ديدی ! ديدی منو نديد! منو نمی بينه؟

-سلام

-سلام خوبی؟

بد نيستم ، تو چطوری؟ معلوم نيست؟

معلوم نيست؟يعنی واقعا معلوم نيس؟

-چرا ، خب ، خوبی ديگه

-

-

-

-

-

-

-اذيتم می کنه

-تو رو هم؟

به رويه خودش نمياره جوابمو بده

-می دونی ، اون ماله منه،اگه مال من نباشه ،مال هيچ کس نيست،خودم با 

اين دستام خفش می کنم، تيکه تيکه اش می کنم

چه ناخن هایی هم داره ، امروز ديگه سرشم بر نمی گردونه

-کجايی ؟ حواست نيس؟

-چرا ،دارم به حرفات فکر می کنم؟، خيلی دوسش داری؟

-خيلی

ـاونم؟

-اووووم؟ آره ،ولی نمی گه ،خودم می فهمم

-از کجا؟

-از کاراش،نيگاهاش،محبتاش،حمايتاش،کمکاش،حرفاش

-حرفاش؟خيلی باهات حرف می زنه؟

-آره

خب با منم که حرف می زنه! نمی زنه؟

ـدر باره ی خودتون؟

ـخودمون که نه،همه چی ،در باره ی همه چی ، منو دوس داره

-آدم مهربونيه ،همه رو . . .

-منو دوس داره ،من اما اونو بيشتر دوس دارم

چرا با حرص ميگه اين حرفا رو؟

-

-

-

 

-سلام

- سلام ،خوبين ؟

-الحمدﷲ

می ره ، کاغذ ها رو ميذاره و می ره، خوب منم می رم ، اوقات تلخی نداره

که ،منم می رم. . .

 

 

/ 6 نظر / 9 بازدید
سعید

هان؟ بذارين يه بار ديگه بخونمش.... جالب بودا.....

سولماز

سلام خوبه حقايق در زير لفاف داستانی

ميم

خوبه.اما به قول استاد بنده بين پيچيدگی و گنگ بودن فاصله کمی ست و در داستان کوتاه اين فاصله کمتره . اين خطر وجود داره که داستان اصلا فهميده نشه . موفق باشی .

علی

سلام ؛ اميدوارم بتوانی مکنونات قلبی خودراروی کاغذ بياوری؛ولی*بشوي اوراق اگرهمدرس مايی که حرف عشق دردفتر نگنجد*.

علی

جناب*ميم*؛اگرشما مشگلی درفهم يا درک درست مطلب داريد ؛آنرا به حساب*گنگ*يا*پیچیده *بودن مطلب نگذارید.نمی دانم چرااستادشمااین حرف رایادتان ندادکه*میان عاشق ومعشوق رمزیست چه داند آنکه اشترمی چراند*.

ميم

علی خان!ببخشيد شما؟ آقا جان من اشترچران هم نيستم! برادر عزيز اگر اين ميان رمزی باشد که هست من از شما به آن آگاه ترم!