انگشتتو نکن تو سمنو

شکوفه های صورتيِ به،

از ديوار همسايه،

 سرک کشيده اند 

و عطر گسشان را

به خانه ام می پاشند.

...چقدر اين ماهی

در تنگنايِ تنگ،

 ليز می خورد؟

...

  سبزه ها

 باگردنی کج

رديف به رديف ،

صف کشيده اند

تا تو آنها را بخری...

 

/ 8 نظر / 5 بازدید
rezA

ما نفهميديم موضع تو چيه؟...اين يا پايينی؟

sepanta

سلام با نوشتهات حال کردم .مخصوصا پايينی. بای

داستان‌گو

بهار آمده/ هوا خوب است/ بجه! دست نکن تو سمنو/ دفعه‌ی ديگه گوش‌ت رو می‌گيرم‌ها!/ بهار آمده/ آخ! هوا خوب است. اوخ!/.

روبي

...کاش دل سبز هم خريدنی بود....

از طرف سگ آقاي پتيول

...بابا يه خورده هم از اون نوشته هاي باحالي كه پيش بقيه كامنت ميذاري اينجا هم بنويس...بعدش هم از الان رفتي رفتي سراغ عيد ...عيد ميخواي چي بنويسي...:))

م.صبا

تمام طعمهای گس آدم رو یاد تنهایی و تنگ و ایندر و اوندر زدنهای بیهوده می ندازه . سبزه ها اتفاقا الآن مغرورن . سيزده بدر گردنشون رو کج می کنن که مارو بيرون نندازين . بيچاره سبزه ها و ماهی ها و ما ...

ابر اردیبهشت

هيچ کس ب همن نگفته انگشتمو نکنم توی سمنو. آخه من سمنو دوست ندارم. اگه دوست داشتم حتما می‌گفتن

آوار...

واقعا خوب است - تکه ی دوم - در بی ربطی به تکه ی اول - مرتبط است - فقط يک چيزی - ترکيب خانه ام ... کمی ثقيل است ! خانه می توانست بهتر باشد ...