پشیمانم

چشمانم خیس بود

وقتی که دستانم را

از دودلی دستانت  کشیدم !

/ 5 نظر / 5 بازدید
فاطمه

به احترام چشمانت سکوت می آورم!

رسول حق پناه

سلام و با یاد او . مرسی از نظرت تو وب . نمی دونم چرا نوشتی " تنم لرزید " اما در هر صورت من اینجا دلم لرزید . به لحظه هایی سفر کردم که همیشه به یاد آوردنشون بهم آرامش میده و خیلی دوست دارم دلم زلالی اون وقت ها را دوباره بدست بیاره . بهر حال امیدوارم بتونم زود به زور به وبلاگت سر بزنم .

مرضیه

چقدر همه چیز تلخه [ناراحت]

مانیا

وااااااااااای سلام...مگه میشه یادم بره شما رو؟

م م ب

چون موریانه، بیشه ی ما را ز ریشه خورد کاری که کرد تفرقه با ما، تبر نکرد