عزيزم تولدت مبارک

توی اون تصادف ،

تو مطمئن بودی من ميميرم،

شايدم فکر کردی مردم.

چرا؟

من که دوست داشتم .

چراديگه منو زير پات  له کردی؟

دردش از  اون تصادف خيلی بيشتر بود.

 خيلی.

ولی من زندم.

اينو اينجا نوشتم که بخونيش.

می دونم

می دونم يه روز حتما اينجا سر می زنی

يه روزی که شايد دلت برام تنگ شده باشه

مثل الان من.

يه روز که دلت لک زده باشه،

برا اينکه يکی بهت بگه که دوست داره...

ولی اينو بدون ،

اون موقع که منو لگد کردی

زنده بودم و تو رو خيلی دوست داشتم .

خيلی..

خيلی زنده ام و خيلی دوست دارم

خيلی...

 

 

/ 6 نظر / 7 بازدید
بردیا

خب اشتباه ميکنی ! . حالا تو باز زنده بمون و دوستش داشته باش ! . از من بشنو ! . اشتباه ميکنی !. نه واسه زنده موندن ، واسهء ... !. اونا نه بخاطر ماهيتش ! بخاطر کيفيتش !

محمد حسین

اینقد بهت بی محلی می کنم که هوای شعر و شاعری یادت بره،هوای عشق و عاشقی یادت بره .بابا بیخیال .برو دنبال کارت.این حرفا مال قصه هاست .مال بچگی هاست .بابا برو دنبال زندگیت .بس کن این حرفا رو.تو چرا بزرگ نمی شی هان؟

ح.م.آریا

ببينم قصد نداری دوباره تصادف کنی؟؟؟ دوباره خيالاتی به سرم زده.....!

ehsan

چه پايان زيبايی است اين اخر رودخانه ها اول درياهاست

مهدی

حال آدمو بدجوری...ببخشيد خوب جوری! می گيری با نوشته هات...

hoseyna

می دونم درد می کشی.دوست ندارم اين باعث شه زيبايی رو توی نوشته هات حذف کنی.اگه نمی تونی خوب بنويسی ننويس.نمی دونم شايدم من اشتباه می کنم.