تو ميگی طاقت ميارم؟

اگر دلت خواست

اين خطوط را پاک کن.

. . .

با مداد نوشتم،

و کمرنگ،

به تلخی.

مثل عبور تو از کنار من.کمرنگ.

کاش هيچ وقت نمی ديدمت.

آنروزها ،

آنروزها که بچه بوديم،

و من بيشتر،

”ما بيشتر“

آنجا که در کنار هم روئيديم،

ومن تو را

...

می دانی هميشه می ترسم،

هميشه .

نکند اين باريکه ی پيوند. . .

می دانی ؟

از ما دونفر ،

آنکس که تنها تر است،

من نيستم.

و تو آنقدر هوشيار  هستی

که اين را بدانی.

و آنقدر مغرور،

که به زبان نياوری.

اگر دلت خواست،

اين خطوط را

پاک کن

...

راستی

فردا که نيستی،

نشانی ات را از که بگيرم؟

نکند اين باريکه ی پيوند...

کاش هيچ وقت نمی ديدمت...

با مداد نوشتم و کمرنگ،

اگر خواستی اين خطوط را پاک کن.

 

 

/ 10 نظر / 11 بازدید
بردیا

اولين پست ۸۴ت عالی بود ... ۸۴ت مبارک (:

ميم

... خطوطی کمرنگ که به تلخی نوشته شده اند و با مداد ... نه ! هميشه ردی از آنچه پاک می شود به جای می ماند ... و اصلا مگر می توان چيزی را پاک کرد؟

رضا

طاقت بيار... طاااااقت بيار..

hoseina

سلام.باز خوش به حالت که عاشقی.روشنک.سال نو مبارک.

داستان‌گو

پاک نمی‌کند/ چون هيچ‌وقت نمی‌خواندشان/ غم‌انگيز شد/ ولی خب، كم‌رنگ بنويس باز كه خودت پاكشان كني/.

ehsan

عشق جاده ای است .که هر چه پيش تر روند خطرناک تر می گردد.نمی توان بازگشت... اما لحظه ای بايد درنگ کرد. و شايد چند گامی بر بيراهه رفت. مدتی است بر جاده ی هموار می رانيم ... حرف های نزديک دارند فرا می رسند .خطر ناک است!

مهدي

سلام.الهی که هر چی پاک کنه...

محمد حسین

تو چرا اينقد شاکی هستی؟