برای تو که بهتری

رد پای احساست،

 بر برگهای اين دفتر

به عمق دردهای من است.

ومن می دانم

که تو

مرا نمی بخشی.

من اما می توانم،

می توانم دوباره،

برای تو و برای هرکسی

احساسم را ،

مثل يک بغض نارنجی،

سياه يا خاکستری،

قورت بدهم.

من از اين گناه آبی رنگ ،

توبه می کنم.

و تمام نارنجهای دنيا

تمام احساسهای صورتی

همه ی قطره های شيرين خاطره

پرواز گنجشکهای آرزو

آواز قناری

سبزی برگهای رابطه

آفتاب محبت

روزهای حادثه

ستاره 

پولک ماهی

موج

و شيفتگی ساحل را به تو

فقط

به تو واگذارم.

می توانم تمام آنچه را که در خيال من است

به تو بدهم

که لمسش کنی،

بفهمی

و زندگی کنی

که زندگی مرا زندگی کنی

به تويی که نمی شناسمت. . .

 

/ 5 نظر / 5 بازدید
nasrin

عالی بود شعرات دمت جز

حميد رضا

سلام دوست غزيز اولين باري بود گه وبلاگت رو ديدم زيباولطيف مي نويسي موفق باشي بازم بر مي گردم

مانیا

وقتی بشناسی پشيمون ميشی....بيشتر حالت نثر داره تا شعر منظوم بهتر بود خط ها را پشت سر هم مينوشتيد نه خط به خط...با همه اينها خوب بود

sara

چی شده آخه؟؟ تو رو خدا !

حسن

سلام ای ماورای عقل و افکار سلام ای شاهکار دست دادار این فقط سلام بود عالی بود تمامش