و جاده های روبرو؟

به یاد تو در تنهایی 

در جاده های خاکی و خلوت

در کوچه باغهای خاطره

خود را ورق می زنم.

 ودر این هزار توی  سرد و غم انگیز

از تهی دستی ام

از نداشتن تو

بیمناکم.

...

امروز دیگر

حرفی برای زدن نیست

وقتی که در خاطرات تو فراموش گشته ام.

کاشکی دوباره

با یک نگاه

یا با یک کلمه

در کرانه های دلت صید می شدم.

/ 7 نظر / 11 بازدید
سارا عرفاني

خياي عاليه چقدر با احساس .زيبا نوشتي به وبلاگ من و محمد رضا هم سر بزن .مي دونيم كه نوشته هامون رو مي خوني ولي خوب دوست داريم نظرت رو هم بدونيم ممنون .سارا

ziba

ba hameye bimehrie sayada ma adama bazam dost darim seyd bashim

mim

و بازی تقدير آنجاست که صيادها هم روزی صيد می شوند ...

رضا

چطور خودت را ورق می زنی؟ ياد ما هم بده

فاطمه

سلام عرض می شه...خوشحالم که بالاخره به روز کرديد..مثل هميشه حسی خوبی از نوشته هاتون می گيرم...

هادی

تقديم به همه کسانی که در انتظار صياد هستن

محمد

باشی هستم.نباشی نيستم.فقط خودت.همين