میدونم که دوسم داری

تهی شده ام

از يادت و خيالت  عزيزم.

نکند مرا رها کنی ، در اين دنيای  نا آشنا

بگذار باز گردم

من در اين سکوت وحشيانه ی دلم

در اين برهوت بی تو بودن

چه کنم؟

از من بگذر !

دلم هرز می رود در جويبار خروشان زندگی

و نفله می شود

در آغوش هوسهای روزانه.

و چشمانم

در ميان ازدحام نگاههای غريب

می بارد...

می بارد بر عشق بی دريغ تو

و خيانت ناشيانه ی من

نه به تو که بر خودم.

می دانم

هنوز اينجايی

در خانه ی دلم.

و من

بويت را حس می کنم

از لابلای آه های غريزی احساسم.

 

 

 

 

 

/ 17 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حباب

و احساس انچه در زير اهن پاره هاي زندگي امروز له مي شود و هنوز هم عاشقانه صدايت مي كند.......

Alireza

خيلی چيزها می تونه جای بوهای خوب و هم بگيره. حتی! حتی! حتی!

Alireza

حاج خانم اين آخره سالی يه سر تشريف بياريد. سال بعد ديگه نيا. يه عيدی گذاشتم.

رضا

سلام :) سال خوبی داشته باشيد ؛)

mohsen

عيدت مبارک بهت ميل زدم

سورملینا

ای کاش که واقعا این گونه باشد . من که از یادآوری همه جمله های عاشقانه اش حالم به هم می خورد

Alireza

Why dont tell us about your dream, I miss your Poems