يتيم!

زير بوته به دنيا آمدم،

زير بوته.

دشت خانه ام

و آسمان

سايبان روزهای هزارساله ام.

و شب

انتهای آرزويم،

وقتی که

آفتاب ،

پوست باکره ام را با انگشت شلاق می نواخت.

و اينک در انتهای دشت

در انطباق افق با احساسم ،

 کودک عشق

زنگوله ی تابوتم شده!

 

/ 10 نظر / 4 بازدید
Asin

سلام.قشنگه!

خلوتگاه يك عاشق

صدایی نیست صدایی نیست جز فریاد در تنهایی ان صدای اشنای همیشگی ان اشنای دل تاریک که در ظلمت شب اتش می زند دل را تا روشن سازد شب سیاه را و خاکستر سازد غم تنهایی را موفق باشی پيش من هم بيا خوشحال ميشم بيشتر آشنا بشيم

م.صبا

ياد اين شعر مولانا افتادم : گر دريايی ماهی دريای توام/ گر صحرايی آهوی صحرای توام / در من ميدم ، زنده به دمهای توام / سرنای تو ، سرنای تو ، سرنای توام .

متوهم

مرا می شناسی - جايم را تغيير داده ام - چهره ای برتافته ام - که تو ... لحظه ای ذهن ماوجت را بکار بگيری - می دانی ... خوبی تو آن است که اگر يک نگاه اجمالی بر نوشته هايت بياندازم می توانم بفهمم چه می کنی - من آن روز خيال می کردم ديگر نخواهم مرد و اميد ... چه واژه ی زمخت و متهوعی - آری - اميد مرا باز گردانده است - امروز که نگاه می کنم درمی يابم که همه چيز مسير خودش را طی کرده است و من - حالا - ديگر از بوی تعفن خودم - حالم بهم می خورد - می فهمی که ....

little light

کودک عشق هرگز به دنيا نيامد! اگر چه شاهد درد زایشش بودی اما هرگز صدای اولین زجه هایش را نشنیدی! می دانم ...می دانم که عقيم عشق خواهم بود.

فرناز

سلام. چرا اينقدر غمگين؟؟؟؟؟ سبز باشی.

رضا

دشت خانه ام... و آسمان... سايبان روزهای هزارساله ام...::... عميق و زيبا... ولی غمگين... اميدوارم که بزودی حالت خوب شود و کودک عشق به شيطنتی و لبخندی جبران کند سختی ها و شب بيداری هايت را...

khamosh

متاسفم متوهم نتونستم صفحه تو باز کنم ! منتظرتم ....

سرگارسن كافه تريا

اه پس اينی که می گن از زير بوته به عمل اومدم شماييد . خوش بختم ببخشيد اگه ميشه يک مقدار از آب و هوايی زير بوته برايمان بگوييد

hamid

دشت تنهايی بی انتهاست. تابوت ها را رها کن...کودک عشق آواز تازه ای خواهد خواند...