... بفرماييد

اينجا چقدر تاريک است!

شمع آورده ام برايت، روشنش کنم؟

پرده را کنار بزن،

بگذار وسعت آسمان

در سياهی چشمانت تکرار شود.

با تو هستم،مگر نمی شنوی؟

دختر جون خرما می خوری؟

فاتحه يادت نره

/ 23 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علي

راستش نميدونم درباره اين مطلبت چی بگم ... اگه فاتحه يادم رفت شما ببخشيد ... در مورد کامنتت : چشم سعی ميکنم ببينم ... ولی مگه جاييش غير منطقی بود؟

الهام

سلام ........ وبلاگ خوبی داری .مطالبت هم ساده ولی پر از حرف ...... باز هم پيشت ميام.... تو هم سر بزن

rira

سلام: مرسی که سر زدی!! راستی آخه مادرم ۳ روز بعد از من تولد منه! ولی باحال نوشته بودی!!:)

روبي

اول من تکليفم رو با اسمت روشن کنم...آبی روشن کی ميتونه خاموش باشه؟...بسم‌ا... الحمدلله رب العالمين...

فاطمه

سلام....ممنون که سر زديد....

rezA

قضيه ی خرما رو فکر کنم برای اين آورده بودی که خواننده رو از هپروت بيرون بياوری...يه جورايی خواستی ضد حال بزنی...درسته؟

آوار

تکه - نوشتن - ملزوم نظام بندی و ربط هنرمندانه اش است. تکه ی دوم کمی گنگ است - ولی در کل - بدليل ربط ۱ و ۳ هضم شده و ... مورد قبول است . رتبه متوسط خوب .

simineyektaii

سلام/قشنگه/دوست خوش استعداد من/قلمت هی داره روونتر ميشه :)

آبي تر از آبي

Others