تو را آه کشيده ام

غروب شد.

امروز هم غروب شد،

و چشمان من هنوز

سهم خود را نگرفته اند.

غروب شد و من

متن خوشبوی کلامت را ،

از لابلای احساس باکره ات

در نيافتم.

لا اقل بيا

بيا

در سياهی اين شب تار،

در افق بی انتهای انتظارم،

 ستاره ام شو .

در دور دست ،

سو سو بزن برايم.

 سو سو بزن برايم تمام شب را ،

تا انتهای بی خوابی های عاشقانه .

که من اين غروب آخرين را

از ميان سابقه ی چشمانم،

ستاره باران می بينم.

سو سو بزن برايم،

در آن دور دستها

 که فقط دست خاطرات به تو می رسد .

سو سو بزن ای تک ستاره ی آسمان من ،

که من در اين فاصله تو را ،

آه کشيده ام.

/ 6 نظر / 7 بازدید
mohammad hosein

چشمی که در حوالی دريا غروب کرد رفت و تمام عاشقی اش را به ما سپرد ... ... ... ...

ehsan

اه!که چقدر فاصله ی ما دور است.فکر می کنم هيچ وقت نرسی. و من در کنار اين دنيا تنها بمانم.و تو هميشه منظره ی من باشی .و درپيش چشم های من . در سينه ی چشم انداز من .قبله ی نگاه من.

شلمان !!

اه که اين غروب هميشه نزديک بود و بعد از آن خورشيد چشمان تو زيبا می نمود . ولی چرا امروز غروب نمی شود ؟!! ممنون که سر زدی . بازم بيا . خوشحال ميشم .

رضا

باشه... من حاضرم ستاره ات بشم... سوسو که سهله تند تند چشمک بزنم برات :)

رضا

راستی... سال خوبی برات آرزو می کنم... پر از شعرهای قشنگ... پر از آدمهای مهربون... پر از لبخندهای اطرافيانت... پر از نگاههای تحسين... پر از خبرهای خوش ذوق :)

ميم

خيلي زيباست.خيلي. پرازاحساس و صادقانه . در پايان شعر ناخودآگاه آه كشيدم !