تويی که نمی شناختمت

تو را می شناسم

 

تنها اندکی قبل از تولدم.

آنروز ها که در گور زندگی،

حسرت فاتحه ای بر دلم بود،

و چشمم به دست مرده شوی

تا قطره ای محبت خير من کند.

و تو

از سردی گور

مرا گرفتی و معلق،

در برهوت ميان آسمان و زمين انديشه ام

به گريه واداشتی،

و به زندگی

به زندگی...

 

/ 28 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حنيف

راستش حالم برای نظر دادن در مورد اين موضوع مناسب نيست. اما ... خب خيلی اميدوارانه بود ... شاد باشی

سر گارسن کافه تريا

وبلاگ خوبی داريد . تولد تولد تولد مبارک بيا شمعا رو بفوت . مرگ آيت الله خمينی رو تسليت ميگم

م ک

سلام. چندان خوشم نيامد. خوب بيان نشده بود. چز نيمه ی اول شعر.

nima

يه سرم به ما بزن

dada

سلام چی رو ريز می نويسم تو رو خدا نظر بده ما که از شعر چيز زيادی نمی دونيم يعنی نظر می داديم ولی يه چيزی ميگيم شايد شد از بعضی ترکيبات خوب استفاده می کنی مثل:(دنيايی برايم ساخته ای که با تمام کوچکی اش،به وسعت دلی است که برايت تنگ می شود.) و شعرهايت حرفی برای گفتن نيز دارند حال من چيز زيادی متوجه نمی شوم بماند

Gelayeha

سلام. خيلی قشنگ بود. موفق باشی.

lili

بازم زيبا بود.

هولو

سلام عزيزم ...خيلی خوشگل بود ...مرسی که بهم سر زدي.....خيلی خيلی خوشگل بود....