يک سرقت ادبی به نام در قلمرو دل

دوست عزيزی برايم نوشته بود:

آنچه در دستهای تو گنجد،فراتر ازقامت دست نرود.

اما خيالی که بر دل نشيند،

همواره فزونی يابد،

وسعت يابد وجاودانه  در گستره های تکامل ريشه دواند.

 

دل را وسعتی است به پهنه ی گيتی،

و جايگاه عشق است.

تا که در او جای گيرد ولبريزش کند؛

و اين معنای مطلق زندگی است.

و اينچنين شد که اين نوشته چون دوستم عزيز شد....

/ 25 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
baran

سلام.من اول بگم که زيبا بود بعدشم فقط به دوستمون م.صبا بگم معنای زندگی فراتر و چيزی غير از اينی است که او ميگويد. زندگی زيباست و شايد خود عشق باشد. سبز باشی و بارانی.

بت عيار

سلام عزيز مهربان. .... و اين چنين شد که....... انسان آفريده شد.../// يا حق.

آوار...

... ۲ جور می زيند که يا عاشقند و يا در فراق - فراقت حست را نيشگون می گيرد و عشق می بلعد - ار عشقی بر دلت نشست - رانده مشو - می توانی صبر کنی تا فراقت برسد ... که می رسد ... پس آنگاه گفتن بياغاز .. ورنه گفته اند - بار ها و بارها - بيش از تو - به از تو ...

کودک 18 ساله

اما باور او اين بود که دل به قدر مشت آدمی وسعت دارد...تا روزی آن بلای ناگهانی بر سرش آمدش...عاشق شد و در وسعت بی کران دل گم شد...

shadi

آنچه در دستهای تو گنجد،فراتر ازقامت دست نرود. اما خيالی که بر دل نشيند، همواره فزونی يابد .... بسیار زیبا!!! بنویس داستانگوی ما بدجوری بی قرار شده است ...