دفاعيه

نه!

اجاق ذهن من کور نيست!

من آبستن حرفم.

و روز هاست

 که درد زادن،

لبم را دوخته ؛

و درونم را گداخته.

کجاست قابله ای

تا

کودک کلمه را ،

از بطن پر تلاطم روحم بکند

و مرا

از ننگ سترونی برهاند؟

/ 21 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
President Evil

سلام. ممنونم: از همه و از تو! // نميدانم چرا دنيای دفاعيات گسترده شده است؟ دادگاه است همه جا٬ و ما داريم به همه حساب پس می دهيم! مگر حساب رس خداوند نيست؟؟ وکلای مدافعی داريم که از دادستان کل بيشتر عليه مان مدرک گويی می کنند... ما به کجا می رويم؟ به بريدن بند ناف صله انديشه؟؟ چه کسی ميداند؟ چه کسی اهميت می دهد؟ // موفقتر از قبل در سايه ايزد يزدان مستدام!

داستان‌گو

آفرين/ موضوع كليشه‌اي بود ولي خوب گفتيش/ يكي از بهترين يادداشت‌ها بود/.

م.صبا

... خيلی خوب بود . کودک کلمه رو به تنهايی بايد زاييد . ميدونم که خيلی سخته ...

shamgah

زبان شعری شما را دوست می دارم (بدون هر گونه تعارف). زايش چه دردناک است آن هم هنگامی که تو شعری را آبستنی .

م ک

سترونی ننگ است.

dada

سلام ما هر بار به شما و شعر هايتان سر مي زنيم ولي وقت كامنت گذاشتن ندارم در ضمن خرج اينترنت براي من حدود ساعتي ۲۵۰۰ تومان هست كه فكر كنم خيلي زياد باشه .

darya

کاش ميشد عشق را بسته بندی کرد و شبانه به خانه ها هديه داد