يکی ازرو يکی اززير
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۸ : توسط : روشنک

ازترس هجوم بادهای سرد فاصله،

در دهلیز های قلبم

 طوفان بر پاست .

 و یاد گیسوان تو 

 که در کوران این تند باد

بر پیشانیت

پریشان شده  دلم  را  می شکند...

اینک من این سو ی آبها نشسته ام ،

و در آستانه ی یک انتظار عمیق ،

سر می اندازم

دانه دانه عشق را .

وتارهای محبت را

 می بافم،

یکی از رو یکی اززیر.

تا در انحنای گردنت

 خاطره ی گرمای عشق

دوباره زنده شود...