و جاده های روبرو؟
ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۱ : توسط : روشنک

به یاد تو در تنهایی 

در جاده های خاکی و خلوت

در کوچه باغهای خاطره

خود را ورق می زنم.

 ودر این هزار توی  سرد و غم انگیز

از تهی دستی ام

از نداشتن تو

بیمناکم.

...

امروز دیگر

حرفی برای زدن نیست

وقتی که در خاطرات تو فراموش گشته ام.

کاشکی دوباره

با یک نگاه

یا با یک کلمه

در کرانه های دلت صید می شدم.