دلتنگ توام
ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٦ : توسط : روشنک

تمام آسمان چشمم به زمين می چکد

وقتی اينگونه نا مهربانی .

نمی توانم نبارم

. . .و برای شنيدنت بی تابم .

طو فان هيجانت

ساحل خسته ی احساسم را در نورديد...

و تودر نگاهم فرياد را نمی خوانی .

به حرفهايم گوش کن ،

گلويم درد گرفته

از حجم بغضی که مرا می فشارد..

. . .

بهای دوست داشتن چه گزاف است،

وقتی که اينگونه

 فراسوی غالب و صورت عشق بورزی.

بی خود از خود ،تا تو دويده ام .

تو بودی و هوای تو

که دلم را عاشق همه می کرد .

اينک ای آبی مطلق،

ای فصل عاشقی،

بگذار يک بار ديگر

چشم بگشايم بر آن وسعت بی انتها

فقط يک بار.