زخمهای عميق جوش می خورند و می شوند خاطره
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/۱۱ : توسط : روشنک

دلم گورستانی است به وسعت رنجی که می کشم.

دلم،

گورستانی است

به قدمت سالهای عمرم،

پر از سنگهای قبر در کنار هم.

و خاطراتم

حک شده بر اين سنگهای سياه

سفيد و خاکستری.

خاطرات جوانمرگ شده،

خاطره های کهنه ولی عزيز

خاطره های تلخ.

و روشنک

نام مکرر زنی است

که سال به سال

در من به دنيا آمدو مرد.

کودکی کرد

جوان شد

 و جهشی داشت به ميانسالی

و پوسيدگی.

ومرد.

روشنک،

زنی که هر سال در من مرد.

...

بايد رفت،

بايد از هراسها عبور کرد

هراس از دست دادن

هراس تنهايی

و دوباره در خود مردن.

روشنک برو

از گورستان برو.