عزيزم تولدت مبارک
ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٧ : توسط : روشنک

توی اون تصادف ،

تو مطمئن بودی من ميميرم،

شايدم فکر کردی مردم.

چرا؟

من که دوست داشتم .

چراديگه منو زير پات  له کردی؟

دردش از  اون تصادف خيلی بيشتر بود.

 خيلی.

ولی من زندم.

اينو اينجا نوشتم که بخونيش.

می دونم

می دونم يه روز حتما اينجا سر می زنی

يه روزی که شايد دلت برام تنگ شده باشه

مثل الان من.

يه روز که دلت لک زده باشه،

برا اينکه يکی بهت بگه که دوست داره...

ولی اينو بدون ،

اون موقع که منو لگد کردی

زنده بودم و تو رو خيلی دوست داشتم .

خيلی..

خيلی زنده ام و خيلی دوست دارم

خيلی...