تو ميگی طاقت ميارم؟
ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱/۱ : توسط : روشنک

اگر دلت خواست

اين خطوط را پاک کن.

. . .

با مداد نوشتم،

و کمرنگ،

به تلخی.

مثل عبور تو از کنار من.کمرنگ.

کاش هيچ وقت نمی ديدمت.

آنروزها ،

آنروزها که بچه بوديم،

و من بيشتر،

”ما بيشتر“

آنجا که در کنار هم روئيديم،

ومن تو را

...

می دانی هميشه می ترسم،

هميشه .

نکند اين باريکه ی پيوند. . .

می دانی ؟

از ما دونفر ،

آنکس که تنها تر است،

من نيستم.

و تو آنقدر هوشيار  هستی

که اين را بدانی.

و آنقدر مغرور،

که به زبان نياوری.

اگر دلت خواست،

اين خطوط را

پاک کن

...

راستی

فردا که نيستی،

نشانی ات را از که بگيرم؟

نکند اين باريکه ی پيوند...

کاش هيچ وقت نمی ديدمت...

با مداد نوشتم و کمرنگ،

اگر خواستی اين خطوط را پاک کن.