تو را آه کشيده ام
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٢٧ : توسط : روشنک

غروب شد.

امروز هم غروب شد،

و چشمان من هنوز

سهم خود را نگرفته اند.

غروب شد و من

متن خوشبوی کلامت را ،

از لابلای احساس باکره ات

در نيافتم.

لا اقل بيا

بيا

در سياهی اين شب تار،

در افق بی انتهای انتظارم،

 ستاره ام شو .

در دور دست ،

سو سو بزن برايم.

 سو سو بزن برايم تمام شب را ،

تا انتهای بی خوابی های عاشقانه .

که من اين غروب آخرين را

از ميان سابقه ی چشمانم،

ستاره باران می بينم.

سو سو بزن برايم،

در آن دور دستها

 که فقط دست خاطرات به تو می رسد .

سو سو بزن ای تک ستاره ی آسمان من ،

که من در اين فاصله تو را ،

آه کشيده ام.