من خودم مسخره ترين آدم روزگارم
ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٦ : توسط : روشنک

ميدون نقش جهان اصفهان رفتی؟مسجد امام چی؟

اونجا که کاشيکاريها ،تو يه قنوت آبی، همه ی دعا ها رو اجابت می کنن.وقتی که

اونروزا اين مسجد و می ديدم خيلی به هم ريخته بودم ،خيلی .با اينکه مست نمای

 زيبای مسجد شده بودم اما دلم  راضی نمی شدتا تمام شکوه و جبروتی که  تو

 ذهنم بود رو خلاصه کنم به  معماری اين بنا. . .  

بگذار با ترنم مستانه بگذرد                   

 اين چند کوچه تا جبروتی که پيش روست

همينجوری واسه خودم می چرخيدم که دو طرف مسجدحياط کوچیکی پيدا کردم .

دو توتستان سبز ديدم با نهالهايی سبزتر، با ميوه های کال .اونجا بود که گفتم آهان

خودشه ،اينه ،اوج شکوه، اين زيبايی کاله. . .

چقد بهتر بودم.

وا می نهيم خستگی خاطرات را

در سايه سار خلوت توتی که آرزوست

هنوز که هنوزه دنبال اون زيبايی کال می گردم و اون خلوت سبز توتستان که...

بگذريم.

ما را خوش است سير سکوتی که پيش روست

شيوايی دو دست قنوتی که پيش روست.