من حتی فکرش را هم نمی کنم
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱۳ : توسط : روشنک

درآينه خودم را نگاه می کنم،چروکهای ريزدور چشمم مرا به اعماق آن سالها می برد.

خاطره ها در ذهنم تلنبار شده،و عشق اين تابع سينوسی،همچنان با ترسی رقيق در

من پيداست.با همان سوزش،با همان سنگينی وبا همان درد.

می دانم چرا !خوب می دانم،عشق زاييده ی فاصله است، فاصله بين تو و آنچه که

 دوستش داری،درست مثل دو خط موازی که هميشه با همند ، دلداده و عاشق ،

که البته هيچوقت هم به هم نمی رسند.

اما کاش می شد، کاش اين انطباق ژرف عواطف با پيکر های خسته ی بشری ما

هم جور در می آمد،کاش. . .

. . .

. . .

تا حالا با خودت فکر کرده ای جدا شدن از کسی که هرگز با او زندگی نکرده ای

چقدر دشوار تر است؟