چرا آدمها تنها به قاضی می رن؟
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱٠ : توسط : روشنک

ازپله ها بالا می آم،قلبم تند تند می زنه،هميشه وقتی از اين پله ها ميام بالا

می فمم که قلب دارم ،بسکه تند تند می زنه.هوای دم کرده ی آخر شهريورو

 ميذارم بيرون،شرجی مصنوعی کولر حالمو بدتر می کنه.

می دونم .بازم به روی خودش نمياره . . . نه ،امکان نداره ، چرا حالا می بينی

خودشو می زنه به اون راه...

از جلوش رد می شم ... ديدی ! ديدی منو نديد! منو نمی بينه؟

نمی دونم اينا رو يه با ر گفتم يا نه؟ گفتم؟ 

ازپله ها بالا می آم،قلبم تند تند می زنه،هميشه وقتی از اين پله ها ميام بالا

می فمم که قلب دارم ،بسکه تند تند می زنه.هوای دم کرده ی آخر شهريورو

 ميذارم بيرون،شرجی مصنوعی کولر حالمو بدتر می کنه.

می دونم .بازم به روی خودش نمياره . . . نه ،امکان نداره ، چرا حالا می بينی

خودشو می زنه به اون راه...

از جلوش رد می شم ... ديدی ! ديدی منو نديد! منو نمی بينه؟

-سلام

-سلام خوبی؟

بد نيستم ، تو چطوری؟ معلوم نيست؟

معلوم نيست؟يعنی واقعا معلوم نيس؟

-چرا ، خب ، خوبی ديگه

-

-

-

-

-

-

-اذيتم می کنه

-تو رو هم؟

به رويه خودش نمياره جوابمو بده

-می دونی ، اون ماله منه،اگه مال من نباشه ،مال هيچ کس نيست،خودم با 

اين دستام خفش می کنم، تيکه تيکه اش می کنم

چه ناخن هایی هم داره ، امروز ديگه سرشم بر نمی گردونه

-کجايی ؟ حواست نيس؟

-چرا ،دارم به حرفات فکر می کنم؟، خيلی دوسش داری؟

-خيلی

ـاونم؟

-اووووم؟ آره ،ولی نمی گه ،خودم می فهمم

-از کجا؟

-از کاراش،نيگاهاش،محبتاش،حمايتاش،کمکاش،حرفاش

-حرفاش؟خيلی باهات حرف می زنه؟

-آره

خب با منم که حرف می زنه! نمی زنه؟

ـدر باره ی خودتون؟

ـخودمون که نه،همه چی ،در باره ی همه چی ، منو دوس داره

-آدم مهربونيه ،همه رو . . .

-منو دوس داره ،من اما اونو بيشتر دوس دارم

چرا با حرص ميگه اين حرفا رو؟

-

-

-

 

-سلام

- سلام ،خوبين ؟

-الحمدﷲ

می ره ، کاغذ ها رو ميذاره و می ره، خوب منم می رم ، اوقات تلخی نداره

که ،منم می رم. . .