مهمون تو حساب با من...
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٦ : توسط : روشنک

مرا ميهمان انديشه ی خود کن

آنگاه که

عشق را

بی کرانه،

دريا وار،

در تلاطم هميشه ی موج ديدی

و گفتار عاشقان را

مردابی در سکوت يافتی.

 

مرا ميهمان انديشه ی خود کن

آنگاه که در خشکسالی

کوير را به شکيبايی ستايش کردی

کوير اين تشنه ی هميشه بيدار.

 

مرا ميهمان انديشه ی خود کن

آنگاه که در فريب آرامش

غريو انفجار  را خواندی،

و در آغاز حادثه

انتهای راه را.

 

مرا ميهمان انديشه ی خود کن

آنگاه که دستان درخت را به بخشش

و نياز گياه را

به باليدن ستايش کردی.

 

مرا ميهمان انديشه ی خود کن .