در بحبوحه ی بهار
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٠ : توسط : روشنک

گام های تکبر

وپاشنه های غرور،

لگد مالم می کنند.

و من

در ازدحام سبز چمنها ،

صفرای درونم را

بالا می آورم،

وبه سياهی سايه ی سنگ ،

پناه می برم.

تنم می لرزد

از گشادگی دهان ها ،

و درازی زبانها ،

از يورش لزج قورباغه .

تنم می لرزد.

می روم ...

می روم تا سرخی جامه ام،

سياهی خال هايم ،

و گردی قامتم را

در گورستان کفشدوزک ها چال کنم.