پلهای پشت سر( اعم از هوايی و غير هوايی)
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٢٧ : توسط : روشنک

...هميشه همينجوريه!عين ماست می مونه،اصلا نمی تونه قوه ی غضبيه ی آدمو

ارضاء کنه،هر چی فرياد داشتم بر سرش کشيدم،هرچی از دهنم در اومد بهش

گفتم،داد ، فرياد، فحش ولی اون  فقط نقش يه ويرگول بيچاره رو بازی کرد ميون

بد و بيراه هايی که من نثارش می کردم .نا گفته نمونه بعضی وقتا هم می گفت:

باشه بعدا در باره اين موضوع حرف می زنيم ، تو خودت و ناراحت نکن .بعد هم

 برا حسن ختام بدون خداحافظی گوشی رو کوبوندم زمين و نيم ساعت بعد عين

 سگ پشيمون شدم...

می دونستم اگه پلهای پشت سرم هم خراب شده باشن ،يه مهندس مهربون هست

که درستشون کنه و يه ملاتی به نام محبت وجود داره که شکافها رو ترميم کنه

و دلهای شکسته رو بند بزنه.

می دونی من هيچ وقت فکر نمی کنم منت کشی کار بديه ،چون هيچ وقت هم

فکر نميکنم که داد و هوار کردن کار بديه ،خب ما اينجوريم ديگه...