نگران من نباش
ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳ : توسط : روشنک

با خودم فکر کردم دیگر ندارمت

اما سیلی روزگار حالیم کرد

که انگار هیچ وقت

مال من نبوده ای

. . .

چه رویای شیرینی

یا چه توهم نابی است  با تو بودن

که

یک لحظه فهمیدنت

تمام  زندگی است

. . .

دلت شور نزد

همه ی لحظه ها یمان را

مثل ساقه های ترد برنج

که هنوز در سبزی شالیزار متولد نشده اند

نشا می زنم

در گل آلود چسبناک زندگیم

که عشق درو کنند مردمان

خوشه خوشه

به فصل برداشت

نگران من نباش