من اینجا غریبم!
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱ : توسط : روشنک

وقتی که پیدایم می کنی

دستم را می گیری

می کشانیم

و مرا می آوری می نشانی روبرویت !

دلم شره می کند توی هزارتوی گمگشتگی های بی تعبیرم.

توی دهلیزهای سرد تردید

لابلای آشفتگی های مادرزادی...

.

.

و من بیکسم بی تو

بی چیزم

کم و

بی مقدارم.

.

.

دستم را بگیر هر بار

هربار که دوباره خودم را گم کردم

یا که گم شدم

دستم را بگیر .

من اینجا غریبم.