شايد يه اشتباه بود!
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٢/٢٦ : توسط : روشنک

من عاشق کلمه ام.

عاشق صدا.

ولی افسوس،

افسوس که اين رابطه های سجل شده،

سهم مرا سالهاست که خورده اند.

سهم من ؛

حضور ژرف توست،

در تپشهای نا منظم قلبم،

وقتی که جاری می شوی

در پيچ و خمهای خسته ی تنم.

سهم من؛

 گسستن توست ،

از بند بند نگاه من.

سهم من؛

وانهادگی توست ،

در چهار راهای شلوغ عواطف.

سهم من؛

تنها رها شدن است،

در برهوت سهمگين خاطرات موازی.

. . .

در کدام تقويم؟

 در کدام روز ؟

در کجا؟

تو را جستجو کنم کجا؟

برای انتظار ناشيانه ی من

اين حجم پر شکوه عشق تو

کجا؟

کی ؟

کلمه می شود؟

من عاشق کلمه ام.

 عاشق صدا .

اين انتظار عاشقانه ی من...

هيچ بگذريم.

هيچ. . .

 


 
ای عزيز ترينم
ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٢/۱۳ : توسط : روشنک

فرو می چکم

مثل قطره ای باران

از يک ابر سياه،

که افق انتظارم را به سياهی کشانده.

فرو می چکم

از اوج آسمان،

در پناه پرده ی بلورين رنگين کمان خاطره ها

بر فرو دستهای فراموشی.

فرو می چکم

مثل قطره ی اشک،

بر گونه ی زرد يک زن سوگلی

که جيغ دخترکان حرم

دلش را می شکند.

فرو می چکم

مثل افسردگی کف آلود آب

در فرود غم انگيز فواره.

فرو می چکم اما تو هم،

ای عزيزترينم،

برو،

از خوابهايم برو

و اينقدر سر زده

در روياهای شب و روزم

سرک نکش.

برو  و مرا واگذار

با فرو غلتيدن اشکها و آرزو هايم...