يک سرقت ادبی به نام در قلمرو دل
ساعت ٤:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٥/٧ : توسط : روشنک

دوست عزيزی برايم نوشته بود:

آنچه در دستهای تو گنجد،فراتر ازقامت دست نرود.

اما خيالی که بر دل نشيند،

همواره فزونی يابد،

وسعت يابد وجاودانه  در گستره های تکامل ريشه دواند.

 

دل را وسعتی است به پهنه ی گيتی،

و جايگاه عشق است.

تا که در او جای گيرد ولبريزش کند؛

و اين معنای مطلق زندگی است.

و اينچنين شد که اين نوشته چون دوستم عزيز شد....


 
گل گلدون من...
ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٥/۳ : توسط : روشنک

 

 تنها گل گلدان من تو بودی

خشکيدی

دوباره

 روئيدی...

چه کردی؟

با دل من چه کردی؟